دلار به یک کالای سرمایه‌ای در کشور تبدیل شده است

تبلیغات ساختمانی 1

به گزارش وبسایت ویلاتو بساز، کارشناس حوزه اقتصاد، دلار در ایران از یک ابزار پرداخت به یک کالای سرمایه‌ای تبدیل شده است. در اقتصاد سالم، ارز خارجی صرفاً ابزاری برای تسهیل تجارت است، اما در ایران به دلیل تورم مزمن و تضعیف اعتماد عمومی، ارز و طلا به اصلی‌ترین پناهگاه‌های حفظ ارزش سرمایه تبدیل شده‌اند.

مردم علیرغم نداشتن نیاز تجاری، برای جلوگیری از آب شدن سرمایه خود در برابر تورم، به خرید و انباشت دلار روی آورده‌اند. این پدیده نشانگر تغییر ماهیت پول در اقتصاد ایران است. طبق برخی برآوردها بین ۲۰ تا ۵۰ میلیارد دلار ارز خانگی وجود دارد که به جای جریان یافتن در شریان‌های تجارت و تولید، در گاوصندوق‌ها و پستوی خانه‌ها حبس شده است.

این تغییر ماهیت و کالایی شدن ارز، آثار منفی بر اقتصاد ملی گذاشته است. وقتی ارز کالا می‌شود، تقاضا برای آن دیگر تابع نیازهای وارداتی نیست، بلکه تابع ترس از آینده و انتظارات تورمی است. این وضعیت، یک کمیابی مصنوعی ایجاد می‌کند. خود این کمیابی نیز مجدداً به لنگری برای تشدید تورم و رکود بدل می‌شود.

بنابراین، ضرورت حیاتی امروز اقتصاد ایران، تغییر فاز ارز از کالای سرمایه‌ای به ابزار مبادله است. تا زمانی که دلار به عنوان یک دارایی امن و سودده در ذهنیت جامعه تثبیت شده و اعتماد مردم به حکمرانی اقتصادی برای حفظ ارزش پول ملی بازنگردد، هر میزان تزریق ارز توسط دولت، در این چاه ویل ناپدید خواهد شد.

از طرفی باید پذیرفت که تبدیل دلار به کالای سرمایه‌ای، واکنشی عقلایی از سوی مردم به یک متغیر اقتصادی معیوب است. زمانی که سود سپرده‌های بانکی از نرخ تورم عقب می‌ماند، نگهداری ریال به معنای جریمه شدن و از دست دادن قدرت خرید است.

راهکار عملیاتی، تلاش برای جذاب‌سازی ابزارهای ریالی است تا نگهداری پول ملی زیان‌ده نباشد. همچنین اقداماتی در این زمینه که هزینه خواب پول در دلار افزایش یابد و همزمان پناهگاه‌های امن و مولد برای سرمایه‌های خرد مردم ایجاد شود، می‌توان انتظار داشت که آن ۵۰ میلیارد دلار حبس شده، قفل‌های گاوصندوق‌ها را شکسته و به چرخه تولید بازگردد.

از سوی دیگر، نوسانات نرخ ارز کارکردی دوگانه پیدا کرده است. این متغیر از یک سو به عنوان نهاده استراتژیک تولید عمل می‌کند که نوسانات آن مستقیماً در قالب شوک‌های فشار هزینه و بحران سرمایه در گردش به پیکره صنعت تولید اصابت کرده و منجر به رکود تورمی و حتی تعطیلی واحدهای تولیدی و بیکاری نیروی کار می‌شود.

در سوی دیگر، به مثابه یک کالای سرمایه‌ای و ابزار توزیع رانت، بستر شکل‌گیری اقتصاد زیرزمینی را فراهم می‌آورد. در حالی که سیاست‌گذار با هدف حمایت از معیشت و تولید، اقدام به ایجاد نظام‌های چندنرخی نظیر ارز ترجیحی و نیمایی و تثبیت قیمت‌ها می‌کند، همین شکاف قیمتی میان نرخ‌های رسمی و بازار آزاد، حفره‌های سیاه عظیمی را برای سوداگران پدید آورده است.

در این ساختار، تولیدکننده واقعی برای تأمین مواد اولیه در صف‌های طولانی تخصیص ارز و تأمین نقدینگی گرفتار می‌شود، اما رانت‌جویان با بهره‌گیری از ارتباطات و حفره‌های نظارتی، منابع کمیاب ارزی را می‌بلعند و از سودهای حاصل از تفاوت نرخ‌ها، ثروت‌های بادآورده کسب می‌کنند.

در سوی دیگر، پدیده کم‌اظهاری صادرات قرار دارد که صادرکنندگان عمده و نیمه دولتی با اعلام قیمتی کمتر از ارزش واقعی کالا به گمرک، از بازگرداندن کامل ارز حاصل از صادرات به سامانه نیما سر باز می‌زنند. علاوه بر این، قاچاق معکوس کالاهای اساسی و دارو که با یارانه ارزی وارد شده‌اند به کشورهای همسایه، نمونه بارزی از تبدیل منابع ملی به سود شخصی است.

بازیگران این عرصه، طیفی از یقه‌سفیدها تا دلالان خرد را شامل می‌شوند. از شرکت‌های صوری و کاغذی که با استفاده از کارت‌های بازر

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *